باز
ای الهه ی ناز با دل من بساز
که این غم جانگداز
برود ز بَرم
باز
ای الهه ی ناز با دل من بساز
که این غم جانگداز
برود ز بَرم
دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور و شعف
به سویت بپرم
آنکه او به هوس دل بندد چو من کیست؟
ناز تو بیش از این بهره چیست؟
من تو را وفادارم بیا که جز این